تبليغاتX
عادت
ن كـُـ ن

pqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpq

حالا که جایی هَست بَرای حَرف نَزَدن و نَزدیک نَـــشدن

تو  قانون شِکنی  کُن

چیزی که نـــمی گنجَد را اندازه کُن و تـَـقدیمَش.

pqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpq

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط مــُــراد  | 

 

(میخواستم خفش کنم وقتی گفت کافی شاپ ما متعلق به خودتونه. شما مهمون مایید ۱۵۰۰۰ تومن شد حسابتون)(بیرون زدن آتیش از چشام)

فقط سه هزار تومن قهوه خوردم.....

دو هزار تومن بستنی میوه ای ۵ طعمه....

و یه لیوان آب که برام ۵۰۰ تومن آب خورد.....

این برای من زیاده

از این به بعد فقط یه فلافل ۱۵۰۰تومنی تو کوچه مروی

خوردی که هیچ دمت گرم

نخوردی هم هیچ به درک

(۵ شنبه ای که گذشت - اولین جلسه ی نامزدونگی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

وقتی که هست نیستی به یادش

وقتی یادش می کنی که نیست

استادم تا اینو خوند بهم گفت زر اومدی قرمه سبزی تو بیش از این می ارزی

این چه کاف سین شعریه که گفتی و نوشتی؟؟؟؟؟؟

آخه خجالت دارهههه

(سه ماه بعد)

کتاب استادمون که زندگی نامه ی فروغ فرخزاد رو نوشته بود تو دانشگاه دست به دست میشد

قبل از مقدمه

تو یه صفحه

چپ چین شده

کاملن وسط صفحه

روی هم

داخل یه حاشیه ی ساده ی مستطیلی

نوشته بود

شاگردی دارم که در تمام عمرش به گفته ی خودش چیزی فهمیده بود

وقتی که هست نیستی به یادش

وقتی یادش می کنی که نیست

استادی هستم که از شاگردم نقل کرده ام. تقدیم به مغز کلام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

یادمه دوستم انقد بی خودی حرف می زد که همیشه بهش می گفتیم (ببند و خفه شو)

اما دیروز به محض اینکه اون جملرو بهت گفت

مطمئن شدم ما هیچی بارمون نیست

فهمیدی که دوست دارم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

کشکول احساساتمو وقتی میزارم جلوت می خوام که پر شه

اگر نه بلدم با همین کشکول تو خالی راه برم

ففیدی؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

برم؟

آدم بده ام

نرم؟

آدم بده ام

(تو این فکر چایی شو هورت کشید و به ادامه ی چاییش تو استکان نگاه کرد )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

سلام

باید امضاش می کردم ولی از این کار خیلی می ترسیدم

در همین هنگام کسی که خودش بار ها برام از بد بختیای بعد از امضا کردنش گفته بود اومد و هی

تشویقم کرد

بعد از امضا کردن کشیدتم کنار و گفت : خوش اومدی به جمع ما.

بابام همون شب تو خونه داشت از پسری تعریف می کرد که با یه امضا تونسته وامشو جور کنه.

حساب بانکیم و باید چک کنم

شاید خواب بوده.

(خاطره ی اولین رشوه گیری ام به عنوان رییس بانک--مرد مشوق معاونش بود)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

بابا:ببین پسرم اینو می بینی ؟

پسر: خب؟!!!!!

بابا: (شلوارشو کشید بالا) دیگه نمی بینی.

پسر:(چشماش از کاسه زده بود بیرون) باباااااااااا منظورت چی بود؟

بابا:امروز که میشه ببینی باید ببینی اگر نه فرداروز که چهره در نقاب خاک بکشیم و بکشن که

دیگه نمی شه دید و لذت  برد از با هم بودن

پسر: (از بهت خفه شد و باسر اشاره کرد که"چشم")

بابا: (دست به سر پسرش گذاشت و نازش کرد و در کنار مامان خانواده راه افتادیم تا بریم دیدن

بابا بزرگ و مامان بزرگ"والدین مامانم")

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

 ببینید چه کار می کنم و بعد تکرار کنید

بچه ها جلوتر از من هیچ کاری انجام ندین خب؟!؟!؟!؟؟!

فرزاد: خانوم اجازه ؟ من چیز شدم آخه (منظور او خسته شدن بود)

بچه ها اشکال نداره خسته نباشین

عوضش بعد که بزرگ شدین همیشه خوشحالید و از یادگرفتن این موضوع راضی می شید.

خب مثلن آب رو باز کردیم و ....(خانوم معلم داشت وضو گرفتن یاد می داد)

حدودن۲۰/۹/۱۳۷۰ = دبستان شهید سید احمد حسینی روبه روی کتابخانه هاشم آباد= هاشم آباد= تهران= کلاس دوم سرکار خانوم زهرا ولد خانی که پسرشم همکلاسمون بود انگار

ریخ هب شدای

(حروف برعکس نوشته شدن مثل وجب که برعکسش میشه بجو)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

حالا اونروزا گذشته بیا یه قرار بذاریم

سیم کارت و که عوض کردی فیس بوکتو از بین ببرم منم همینطور و البته هرچی وبلاگ داریم اینور

و اونور....

بعدش لطفن واقعن خدافظ؟؟؟؟؟؟

(انقد داشتیم به هم قشنگ نگاه می کردیم که تا حرفام تموم شد دستاشو انداخت دور گردنم و لباشو

گذاشت رو لبام و گفت دوستت دارم عکس چشای نازتو چی طوری می شه ....؟)

با یه لبخند دوتایی ثابت شد که اینبار هم غلط کردیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

سلام امسال شعارمون بلند تر و طولانی تر شده

باید این رو به فال نیک گرفته و از دور و بر برای موفقیتمون دعا جمع کنیم

شما هم دعامون کنین لطفن

۰۲/۰۱/۱۳۹۱----۰۲:۰۸ وقتی همه خواب بودند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

من که بهت گفتم با این همه چاشنی زندگی نکن و بذار طعم اصلیه زندگیمونو بفهمیم

اما تو.....

حالا غصه نخور پاشو این تندی و تلخی رو بنداز دور بیا زندگیمونو ادامه بدیم

انقدم در یخچالو باز نکن

تو فریزر مغزم خیلی چیزا هست که باید بعدن برشون داری برا زندگیمون آمادش کنی.

سیم کارتتم عوض کن

فردا هم خط ثابت خونرو عوض می کنم .

اگه درست نشه مجبوریم محلمونو عوض کنیم. لطفن همکاری کن.زندگیمو دادم تا بتونم باهات

ازدواج کنم.نمی دونم چی ندارم که اون..........

پاشو چای بیار

د پاشو خب....

(مرد انقدر از دوست پسر داشتن زنش عصبانی بود که نمی دانست با غیرتش زن را چه کند؟؟؟.....)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


شارژ پشت شارژ می زنم تو سیم کارتم تا با تو بمونم و به همین خاطر دیگه سیگار نمی کشم

هر ماه برات یه هدیه ی بالای 30000 تو من می خرم و ماهانه یه شیشه مشروبم تعطیل شده

سی دی های آهنگای جدید بازارو نمی خرم و به جاش می گی خودم برات بخونم

و و ووو و و و و

به نظرت تا دوسال دیگه میتونیم یه خونه بخریم؟


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 


روزيمون شد تا يه بار با هم تو اين شلوغياي زندگي حافظ باز كنيم جلومونو و من از خسته گي خوابم نبره اما ديدي

چي شد؟

چاييم سرد شد و من اصلن دوستت ندارم

به بهانه ي حافظ چاي سرد بهم خوروندي

مغرور و خود خواهم كه هستم

تو چرا كارتو درست انجام نمي دي

من ميرم مسواك بزنم

شب به خير


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

شمایی که هنوز به دلخواه هایتان نرسیده اید

توجه کنید

حتمن هنوز وقتش نیست

عجله کار شیطونه که در نتیجه براتون به جز پشیمونی نداره

اندکی صبر

بعد همه چی ردیفه

(این یه تجربه ی شخصی بود بابت دیدن و علاقه به فصل اول سال)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

اون = فردا که همون لباس قبلی ارو واسه عقد داداشت پوشیدم میفهمی آبرو یعنی چی؟؟؟؟

زبونم مو در آورد از بس گفتم لباس ندارم واسه ی مراسم فردا؟

(با این جملش چرخیدو موهاش از پشتش پریدن روسینش و هیچوخت نفهمید خیلی خوشگله)

من = با این کارات فقط آرایشتو خراب می کنی گلم.مجبور میشی بازم فردا بریاااااا

اون = نه اینکه خیلی پول دارم و تو هم کیفمو پر از پول کردی و اجازشم دادی!!!!!!!!!!

من = دوست دارم.پول ندارم.

(با لبخند انقد مهربون بغلم کرد که تمام غصه های دنیا یادم رفت و با همون حالت که سرش تو سینم

بود زمزمه کنان و ملایم گفت:)

اون = یا همین الان میریم خرید یا من مراسم فردا نمیام . دوست دارم بفهمی.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 


کف دستامون از فرط سرما ترک ترک میشد و باز ما رومون کم نمی شد و تو برفای روی زمین شکل می کشیدیم

نوک انگشتمونو آسفالت میسابید ولی باز نمی دونستیم چرا؟

الان عزیزم مواظب باش دستت اوف نشه


+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


خیلی وخته ندیدمت

فک کنم دو ساعت شده باشه

نه؟


+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


TOYOTA : The One You Only Trust Always

HYUNDAI : Hope You Understand Nothing's Drivable And Inexpensive
OPEL : Old People Enjoying Life
FIAT : Failure in Italian Automotive Technology
PORSCHE: Proof Of Rich Spoiled Children Having Everything
KIA : Killed In Accidents
FORD : Fix Or Repair Daily
HONDA : Hanged Over Now Driving
Away

BMW : Brings Me Women
 VOLVO:Very OldLooking Vehicular Object

Volkswagen GOLF : Girls Only Love Fun
AUDI : Another Ugly Deutsche Invention
SAAB : Svenska Aeroplan Aktie

 Bolaget - Swedish Aeroplan Stock Company

PONTIAC : Poor Old Nigger Thinks It`s Cadillac
BUICK : Big Ugly Indestuctible Car Killer
DODGE : Dead Old Dog Going East
SUBARU : Screwed Up Beyond All Repair Usually
LOTUS : Lots Of Trouble Usually Serious
GM (General motor`s) : Greatest Mistake

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


سلام از این که این همه بار برات گذاشتم و دارم می رم ببخش.

لازم نداشتم اینارو . ببین اگه به دردت می خورن برشون دار واسه خودت و اونایی که نخواستی رو ببر بفروش

به یه زخمی بزن پولشو.

من و آقا تا دو ماه تو این سفر هستیم . اگه بعد دو ماه قرار شد بیایم  خونه زنگ می زنم بهت که بیای یه دستی به سر و روی اتاقا و اینا بکشی تا ما میایم تمیز و بی گرد و خاک باشه خونه.

بیا اینم چکه واسه فرداس. (رومو بوسید و رفت)

من موندم و یه عالمه خنزر پنزر به درد نخور که به گدا بدی می زنه تو سرت. خیال خودش بهم لطف کرده....

خدایا شکرت. بازم خودت هوای مارو داشته باش... لطفن.

(زنِ کـُــلـــفَت چادرشو دور خودش جم و جور کرد و راه افتاد به سمت ایستگاه اتوبوس)



برچسب‌ها: بد بیاری های از خدا بی خبر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط مــُــراد